أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

230

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) كس از ملوك عجم بر خود امير كرده چون ذو الحاجب بن حدّاد ، سفار بن حرز [ 258 ] ، جهانگير بن برزو ، و سروشان بن اسفنديار [ 259 ] و خيال دارند كه روى به جنگ ما آورند و ما را از ولايت عجم ، بلكه از ملك عرب بيرون كنند و چندانكه توانند در اطفاى نور اسلام و قلع و قمع ديار عرب بكوشند . چون اين خبر به ما رسيد از خوف آنكه مبادا از اين لشكر صدمه به ولايات ما رسد امير المؤمنين را خبر داده تا ما را هدايت كند و چه فرمايد . و السّلام . چون نوشتهء عمّار بن ياسر به امير المؤمنين رسيد و بر مضمون آن وقوف يافت از غايت غضب لرزه بر او افتاد ، چنان كه بر همه كس معلوم شد . پس ، برخاست و به مسجد رسول خدا ( ص ) آمد و منادى كرد كه مهاجر و انصار جمع شوند . چون مهاجر و انصار جمع شدند ، امير المؤمنين برخاست و بر منبر شد . از غايت خشم بر خود مىلرزيد . بعد از حمد و ثناى بارى تعالى و درود بر محمّد مصطفى ( ص ) بر زفان راند و گفت : اى برادران و اى ياران ، دانسته‌ايد كه كفّار عجم به وسوسهء شيطان از راه منحرف شده ، در نهاوند جمعيتى ساخته ، و جمعى از مسلمانان را كه در آن نواحى بودند كشته‌اند . اين مكتوب عمّار بن ياسر است كه خبر داده صد و پنجاه هزار سوار و پياده در نهاوند جمع آمده‌اند و لشكرى به حلوان و خانقين و جلولاء فرستاده و اكنون همّت ايشان بر گرفتن و به دست آوردن مداين و كوفه مقصود است . اگر نعوذ باللّه اين دو خطّه به دست ايشان افتد ، خللى عظيم راه يابد و رخنه در اسلام پديد آيد كه هرگز آن را نتوان بست . اين روزى است كه در روزگارها از آن بسيار خواهند گفت . از بهر خداى در اين كار كمرها استوار كنيد و دل بر جان دادن و سر گرفتن بنهيد [ 94 ب ] و مرا در اين كار يارى كنيد . اى ياران ، رأيى زنيد و آنچه صواب و صلاح در دفع اين حادثه دانيد ، مرا گوييد كه من عزيمت و انديشه و رأى و استصواب شما به امضا رسانم كه شما در رفاه و شدّت با من شريكيد . ياران چون سخنان امير المؤمنين را شنيدند ، طلحه و زبير و عبد الرحمان عوف ( 243 ) همه به اتّفاق گفتند : اى امير المؤمنين ، به حمد للّه كه تو مردى كار آزموده ، گرم و سرد روزگار ديده ، تجارب بسيار

--> [ ( 258 ) ] ب : سفار بن خرر ، ل : شقار بن خرر . [ ( 259 ) ] ل : سردشان بن .